تحولات ژئوپلیتیک سالهای اخیر نشان میدهد که نظم سیاسی و اقتصادیای که طی چند قرن گذشته بر جهان حاکم بوده، وارد مرحلهای از دگرگونی عمیق شده است. این تحول نه صرفاً نتیجه یک رویداد خاص، بلکه حاصل مجموعهای از تغییرات در توازن قدرت جهانی، بحرانهای اقتصادی، رقابتهای ژئوپلیتیک و بازگشت گرایشهای ملیگرایانه در بسیاری از کشورهاست.
در این چارچوب، احتمال تقابل مستقیم میان ایالات متحده و متحدانش با جمهوری اسلامی ایران میتواند بهعنوان یکی از عوامل تسریعکننده این تغییرات عمل کند. هنوز مشخص نیست که چنین تحولی نتیجه طراحیهای بلندمدت قدرتهای جهانی است یا حاصل روندهای متراکم و بحرانهای پیدرپی در نظام بینالمللی ،اما آنچه روشن است این است که ساختار جهانی مبتنی بر گلوبالیسم که در قرن بیستم با گسترش سرمایهداری چندملیتی شکل گرفت، امروز با چالشهای جدی روبهرو شده است.
ظهور جریانهای سیاسی جدید در غرب، بهویژه در ایالات متحده، نشاندهنده نوعی بازگشت به سیاستهای ملیگرایانه و اولویت دادن به منافع داخلی کشورهاست. این رویکرد که در برخی سیاستهای دولت ترامپ نیز نمود یافت، در تقابل با الگوی گلوبالیستی قرار میگیرد که دههها بر اقتصاد و سیاست غرب حاکم بوده است.
در چنین شرایطی، کشورهایی که دارای هویت تاریخی و ملی ریشهدار هستند میتوانند از این تغییرات بهره ببرند. ایران یکی از این کشورهاست ،کشوری با پیشینه تمدنی چند هزار ساله که هویت ملی آن همواره یکی از عناصر اصلی انسجام اجتماعی بوده است. بسیاری از منتقدان گلوبالیسم معتقدند که این نظام اقتصادی و سیاسی، در برخی مناطق جهان با تضعیف مفهوم ملت و جایگزینی آن با ساختارهای ایدئولوژیک یا فراملی همراه بوده است.
در همین چارچوب، مسئله امنیت انرژی و مسیرهای حیاتی تجارت جهانی نیز اهمیت ویژهای پیدا میکند.
North Atlantic Treaty Organization(NATO) در سالهای اخیر با چالشهای جدی در تعریف نقش و مأموریت خود روبهرو بوده است. درخواست ایالات متحده برای مشارکت فعالتر این پیمان در حفاظت از مسیرهای استراتژیک انرژی، بهویژه تنگه ی هرمز، نشاندهنده اهمیت حیاتی این منطقه برای اقتصاد جهانی است.
تنگه هرمز یکی از مهمترین شریانهای انتقال انرژی در جهان به شمار میرود و هرگونه بیثباتی در آن میتواند پیامدهای گستردهای برای بازارهای جهانی نفت و امنیت اقتصادی کشورهای غربی داشته باشد. از این رو، درخواست واشنگتن از متحدان اروپایی برای مشارکت در حفاظت از این مسیر دریایی، در واقع آزمونی مهم برای آینده انسجام و کارآمدی ناتو محسوب میشود.
اروپا از یک سو به امنیت انرژی و حمایت نظامی ایالات متحده وابسته است و از سوی دیگر با بحرانهای داخلی، جنگ در اوکراین و نگرانی از تشدید تنشهای جهانی روبهروست. به همین دلیل، تصمیمگیری درباره میزان مشارکت در چنین مأموریتهایی میتواند تأثیر قابل توجهی بر آینده روابط فراآتلانتیک داشته باشد.
از سوی دیگر، تحولات آینده ایران پس از پایان حکومت جمهوری اسلامی میتواند نقشی مهم در بازتعریف جایگاه کشور در نظم جدید جهانی ایفا کند. در میان بخشی از اپوزیسیون ایرانی، شهریار ایران بهعنوان شخصیتی شناخته میشود که میتواند در دوران گذار نقش نماد وحدت ملی را ایفا کند و به ایجاد ثبات در مرحله انتقالی کمک نماید.
با این حال، واقعیت این است که آینده سیاسی ایران پس از گذار میتواند در کوتاهمدت بسیار پیچیده باشد. یکی از مهمترین چالشها، نبود احزاب سیاسی ریشهدار و سازمانهای مدنی مستقل است ،وضعیتی که نتیجه دههها سرکوب سیاسی در جمهوری اسلامی است. در چنین شرایطی، شکلگیری ساختارهای سیاسی سالم و ایجاد رقابت حزبی واقعی نیازمند زمان، تجربه و همکاری نیروهای مختلف ملی خواهد بود.
از سوی دیگر، حتی در صورت فروپاشی جمهوری اسلامی، شبکههای ایدئولوژیک وابسته به اسلام سیاسی از گروههای شبهنظامی شیعه تا سازمانهای اسلامگرای سنی احتمالاً همچنان در منطقه و جهان فعال خواهند ماند. این شبکهها طی دههها شکل گرفتهاند و از میان رفتن کامل آنها به سادگی امکانپذیر نیست.
در نتیجه، دوران گذار ایران نه تنها یک تحول داخلی، بلکه بخشی از یک تغییر بزرگتر در توازن قدرت جهانی خواهد بود،تغییری که میتواند مسیر سیاست و اقتصاد بینالمللی در دهههای آینده را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
هازمان هواداران پادشاهی ورجاوند.



No comment